تبليغاتX
||زندان رندان||
مشوش همچو سنگ آسیابی کهنه

مـــــادر و فرزندش

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.

منبع : آفلاین یاهو مسنجر !

لينك متن |

حباب غم آلود

زندگي ام بسان حبابي در قعر آب بود و كماكان اين حباب به بالا مي آمد . از درون حباب همه چيز فانتزي و ملون بود ... دنياي درون حباب لذتي فانتزي و رويايي داشت . تا اينكه حباب به سطح نزديك تر شد و از بقا دور تر. غم مرموزي مرا در بر گرفت . هر حباب روزي منفجر خواهد شد و هم اكنون حباب هم سطح آب . آري حباب ، غم ، سطح آب . حباب ، غم ، سطح آب .حباب هم سطح آب .، حباب غم  سطح آب ! بــــــــلــــــوپ ! انفجار حباب خـم قــباي كسي را صاف نمي كند اما ، حباب در حين انفجار ، دمايي برابر خورشيد متصاعد مي كند !!!

وا حيرتا ، اين سوزش انفجاري عجب روانم را پريشان كرده است . خود نمي دانم چه خواهد شد ؟ منتظرم تا ببينم زندگي هم سطح آب چه رويي نشانم خواهد داد ؟! اينك غريو و بانگ هم سطحي شالوده ام را شيدا كرده و بــس . . . آري حباب هم سطح آب . حباب ، غـــــــــــــــــــــــم ، سطح آب . 

پ.ن : طبق آخرين كشفيات دانشمندان دماي لحظه ي تركيدن حباب برابر دماي خورشيد است !

لينك متن |

مطالب قبلي

» مـــــادر و فرزندش
» حباب غم آلود
» شرکت های عظیم یهودی
» مناجاتی چند
» فیلم ترسناک
» حسرت
» غلاف
» آسیابان غمور
» خیال 2
» بخت